تبليغاتX
یکی ام اون بالا هست...
 

 

زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت

 تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشد گل نازنینم تولدت مبارک.

 

 

قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست


با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای


من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

 

 

رویا جوووووون تولدت مبارک !!!!

ایشاالله سالیان سال زنده باشی ........

 

 

تولدت مبارک رویا جون

 

از طرف آرزو - هاله - پریا و بیتا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط رویا | 

بوی عیدی, بوی توت,بوی کاغذرنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تانخورده ی لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در میکنم

عشق یک ستاره ساختن با دلک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

بوی باغچه,بوی حوض

عطرخوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

با اینا زندگیمو سر می کنم

با اینا خستگیمو در میکنم

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در میکنم.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط رویا | 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط رویا | 
شاید خیلی از شما با این جشن آشنایی نداشته باشین ولی درعوض اگر یه نفر ازتون بپرسه «ولنتاین چه روزیه و جشن ولنتاین برا چیه؟!»حتما" میگید یاکم داره یاچند قرنی میشه که  از زمونه عقب مونده!!!!راستش من فکر می کنم این خود ما هستیم که آداب و سنن باستانی خودمون رو به یه داستان عشقی که تاریخش اون قدر هاهم به عقب برنمی گرده می فروشیم!!!!!تو یکی از سایتا خوندم که می گفت بیاید ولنتاین رو تحریم کنیم.....ولی به جای اون فکر می کنم باید جشن سپندگار(اسفندار)رو ترویج بدیم..........

۱سال از تاسیس این وبلاگ گذشت...ولی اصلا دوست ندارم بگم که تولد وبلاگ مبارک!!!!!!

شرح این روز باستانی:""در  ایران باستان، نه مثل رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن و طبق گاهشماری ایران باستان روز اسفند از ماه اسفند (پنجم اسفندماه) با نام «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان»، روزعشق ایرانیان است. یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

به قول ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه ایران تنها کشوری است که شمردن شمار جشن های آن همانند شمار کردن آبگذرهای یک سیلاب غیرممکن است. آری، واقعیت فراموش شده هم همین است که فرهنگ اصیل ایرانی فرهنگ شادزیستی، شادباشی، شادگویی و شادخوری است و در یک کلام، فرهنگ جشن و شادمانی است.
ایرانیان تنها مردمی هستند که در تمام افسانه ها، اساطیر و داستانهای ملموس و غیرملموس دور یا نزدیک، شادمان ترین مردم شناخته شده اند. ایرانیان قدیم برای تولد هرماه و روز و هفته خود جشنی داشتند که همه به یکدیگر مهر می ورزیدند. شاید به همین دلیل ایران کشور آیین مهرورزی نام گرفته است.
در فرهنگ ایران باستان، این روز به عنوان روز زمین، روز مادر، روز زن و به طور کلی روز عشق نامیده شده است (چرا که همه اینها در یک یا چند ویژگی و مشخصه به هم ربط پیدا می کنند). در کتاب ابوریحان بیرونی در خصوص این روز آمده است که «این جشن ویژه زنان و روز ارج گذاشتن به زنان نیکوکار بوده که در آن از شوهران خویش پیشکش دریافت می کرده اند، از این رو آن را جشن مزدگیران نیز می خوانده اند.»""

سال پیش تو همین وبلاگ ولنتاین رو به خاص و عام تبریک گفتم ولی حالا جشن سپندگار رو به خاص و عام تبریک می گم.......

برای اینکه بیشتر در این مورد مطلع بشید منبع رو کلیک کنید.

halalik

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط رویا | 
هنوز هم هی سرت را بالای ستاره  می گیری.پشت این آسمان آسمان دیگریست باز هم پر از ستاره . پشت آن آسمان باز آسمانی دیگر پر از واژه . و پری زمان بی نهایت همین اختلاط اشاره ولبخنداست. 

تو چرا از خواب دیشب هی برای آینه سخن می گویی.....آینه تعبیر همین معانی آسان ماست.........

 باور کن.....باور کن.....   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط رویا | 

از ماه هلال پرسیدم چرا قدت خم است؟آهی کشید و گفت که ماه محرم است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط رویا | 

خدا,علی,معبد

چه خانه سردو احمق و بی روحی است طبیعت که خدا از آن رفته باشد.

چه شب دراز وتاریک زمستانی است تاریخ که علی در آن مرده باشد.

و.چه قبرستان عزادار و غم زده ایست زمین که در آن معبد نباشد.

"دکتر شریعتی"

این عید مبارکو به همه شما مخصوصا" به اونایی که سیدن تبریک می گم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط رویا | 
یکی به ما بگه  دیروز زلزله اومده بود؟؟؟نمی دونم...شایدم اومده بود..!!!! دیروز که ما تا ساعت ۲ تو مدرسه بودیم بعد اینکه زنگ تفریح(۵/۱۲)خوردو ما رفتیم حیاط،بچه های سوم راهنمائی همگی ریخته بودن تو حیاط و می گفتن زلزله اومد....زلزله اومد........والاما که چیزی نفهمیده بودیم...!!!!می گفتن قفسه های کتابخونه لرزیدو ما همگی اومدیم حیاط......ما که چیزی نفهمیدیم......اون زنگ ما آمار داشتیم....زنگای آمارم همیشه در حال ایجاد کردن زلزله ایم==>اگرزلزله ای بیاد ما اولین کسانی خواهیم بود که ..................

اگر بتوانم شکستن دلی را مانع شوم،

زندگی را عبث نگذرانده ام.

اگر بتوانم ازرنج انسانی دیگر بکاهم،

یا دردی را تسکین دهم،

یا سینه سرخی فرو افتاده را،

باز در آشیان جای دهم،

آن گاه زندگی را بیهوده سپری نکرده ام....

                                                            امیلی دیکینسون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط رویا | 

باسلامی گرم خدمت همه دوستان عزیزم.نمی دونم این چندروزه اصلا" حس و حال نوشتن نداشتم, حتی همین حس و حال عجیب باعث بروز اتفاقاتی شد.......................................از اینها که بگذریم می رسیم به موضوع پست امروز,که درباره ی سفر ریاست جمهوری محترم به استان ما زنجان است!

شرح واقعه:

«رأس ساعت 11مدرسه تعطیل می شود.دانش آموزان در پوست خود نمی گنجند.بچه هایی که برای شرکت تو مراسم استقبال آمادگیشون رو اعلام کرده بودن,یه گوشه حیاط جمع می شن و پس از قرائت اسامی دانش آموزان و سپری شدن زمان(حدودا"30دقیقه)سوار اتوبوس می شن.......ساعت 12 است ....... یه جوری خودشونو می رسونن چهارراه انقلاب,از بین جمعیت عبورکرده,جلوی کتابفروشی سهروردی حضور بهم می رسانند......ساعت 1است و............همچنان عقربه های ساعت حرکت می کنندو.......ساعت 5/1است...

کف پیاده رو را گلبرگهای زرد پوشانده................ماهرخ(خبرنگارصداوسیما) جلو می آید........با شیما صحبت می کند تا بلکه راضی شود و گزارشی از او بگیرد.....جدال بین ماهرخ و شیما ادامه دارد......توی از خدا بی خبر میگی:«ماهرخ حالا چی می خوای بپرسی؟»ماهرخ روبه فیلمبردارکرده و می گوید:«باهاش مصاحبه می کنم.»شیما نفس راحتی می کشد.تو می گویی:«.........»[ماشالا اعتماد بنفس]گزارش گرفتن ماهرخ تمام می شود.....تو نیز نفس راحتی می کشی........ساعت 2است.......از اطرافیان می شنوی:«می گن هواپیمای رئیس جمهور هنوز از تهران بلند نشده......»دهانت به اندازه ی ارتفاع ستون های وسط میدان انقلاب باز می مونه..........عزمت رو جزم می کنی وبا دوستان جان تصمیم می گیریداز چهارراه تا بلوار پیاده روی کنید.....ازکلوچه فروشی ایستگاه,یه کلوچه فومن می گیری و50تومان به طرف بدهکار می مونی به  مقصدکه دردوردست ها قرار دارد خیره می شوی..............میرسی بلوار...جونت دراومده...عزرائیل رو جلو چشمات می بینی.....[استغفرا...]ساعت 5/2است ....تو بلوار وایستادی که بالا سرت رو نگاه می کنی ,می بینی یه هواپیماباارتفاع کم داره از آسمون عبور می کنه.حدس می زنی که رئیس جمهور تو اون هواپیماست[مطمئنی]ساعت3-45/2است که می بینی همون هواپیما خوشگله مسیر رفته رو داره بر می گرده(دلتا ایکس=0)........ساعت حدودا" 3-5/3 است...تو الآن تو خونه نشستی و درد پاهاتو حس می کنی......داری میمیری...............روزبعد تو مدرسه هرکی رو میبینی میگه :«دیروز تو اشراق نشونت میداد.....»...............................وتو هم چنان درد پاهاتو حس میکنی.................

پ.ن1:صداوسیما خیلی سرعتش بالاست....شب نشده گزارشو پخش کرد.....

پ.ن2:یکی بگه این یارو عراقیه تو زنجان چی کارمیکرد؟اخبارشبکه 1داشت درمورد اون و گفت وگوش بارئیس جمهور حرف میزد که دیدم پای تلویزیون نوشته زنجان!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط رویا | 
 وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیاز مند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است,
مثل تنها مردن!


منبع:دفترهای سبز دکتر شریعتی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط رویا |